کولههای سنگین دانشآموزان و خشونت در مدارس
بابک خطی//
خشونت علیه کودکان گاهی بر خلاف ظاهر روشن و کریه خود، آنقدر ظریف و پیچیده است که تعیین مصادیق آن سخت میشود.
سوءرفتار با کودک میتواند به صورت جسمی، عاطفی، غفلتورزی، جنسی و گاهی مجموعهای از این موارد با هم باشد
اما خشونتی نیز برای همه افراد جامعه از کوچک و بزرگ وجود دارد که از آن بهعنوان خشونت نمادین یاد میشود و به معنی تولید و مخابره ارزشهایی مجعول در جامعه است که توسط افراد آن جامعه به عنوان برتری، موفقیت و ارزشمند بودن تعبیر شود. این خشونت به صورت غیرمستقیم و فرهنگی اعمال میشود و گاهی تعبیر به هوایی میشود که تنفس میکنیم.
در این مدل جامعه به ۲ قسمت صاحب ارزشهای تعریف شده و فاقد این ارزشها تقسیم میشود، بدون اینکه دلیلی برای والاتر بودن یک ارزش ارائه شود مثل داشتن لهجهای خاص، انتخاب نوع خاصی از سبک زندگی با نمادهای بیرونی مثل منطقه خاصی برای زندگی، چیدمان خانه، انتخاب ماشین، رفتن به سفر خارجی (بهعنوان یک ارزش برتری دهنده)
خشونت نمادین در نهایت به ایجاد تبعیض در جامعه منجر میشود و القا این ارزشها چنان ناخودآگاه است که بعد از چندی دستیابی به آن تبدیل به ایدهآل و آرزوهای افراد جامعه میشود، در حالیکه عملا به ایجاد جهانی پر از رنج و اضطراب منتهی میشود.
نهاد آموزش بستر بسیار مناسبی برای اعمال خشونت نمادین است.
مسالهای كه سيستم آموزش و پرورش ما نیز خواسته يا ناخواسته در دام آن گرفتار آمده است و در حالیکه بسیاری از نهادهای آموزشی جهان با درک مشکل به مقابله با این هیولای بیشکل کمر بستهاند با تمام قوا در حال اشاعه و باز تولید آن است.
موارد زیر از بارزترین مصادیق این کارکرد آسیبزاست:
-آوار حجم زیاد مطالب درسی بر سر دانشآموزان (در مواردی حتی نامتناسب با سن آنها) که اکثرا در آینده و زندگی آنان نقش موثری ندارد.
-الزام یادگیری طوطیوار و توام با فشار این انبار از مفاهیم بهطور تحمیلی، که به دروس نیازمند به درک و استدلال نیز تسری یافته است.
-نبود بعضی از مطالب درسی تعریف شده در کتب درسی و ارجاع این مباحث به کتابهای کمک آموزشی برخی انتشارات به صورت اختیاری و پیشنهادی! که هم باعث فزونتر شدن بار سنگین روی دوش دانشآموزان است و هم شبهه وجود یک تجارت رانتی پرسود برای صاحبان این انتشاراتها را به ذهن متبادر میکند.
-قراردادن آزمونهای مکرر و استرسزا در برابر دانشآموزان که نتیجه آن استرس فراوان برای همه دانشآموزان و ایجاد ۲ طبقه برنده مضطرب برای آزمون بعدی و بازنده سرخورده است.
-خلق واژههای کمّی بیمفهومی مانند «تراز نمره» که دانشآموزان براساس تواناییهایشان ارزیابی نمیشوند و تنها با یک عدد قضاوت میشوند.
-نبود موضوعاتی برای آشنایی با مفاهیم اصلی زندگی در برنامه درسی و آموزههای ارائه شده به دانشآموزان مثل روشهای حل مساله، تفکر خلاق، روش برخورد با مشکلات، صلح، حقوق انسانی، اجتماعیشدن و…
-تبعیض بر اساس سطح اقتصادی خانوادهها بین دانشآموزان
-ایجاد بدعتی به نام «مدارس خاص» که در بسیاری از موارد با شهریههای کلان، هم تمام موارد بالا در آن ساری و جاری است و هم با نوآوریهای سردستی و سطحی بیشتر به دنبال ایجاد یک برند الیتپرور کاذب و در نهایت کسب سود بیشتر است.
ماده ۲۸ پیماننامه حقوق کودک بر وظیفه دولتها بر حق آموزش کودکان تاکید دارد .
ماده ۲۹ پیماننامه هم اهداف این آموزش را در راستای رشد شخصیت و استعداد و تواناییهای جسمی و روحی کودک، احترام به حقوق اساسی بشری، آمادگی برای یک زندگی مسئولانه، صلح، مدارا، تساوی زن و مرد، دوستی میان همه مردمان توصیف میکند.
آموزشی که با هدف تربیت نسلی سالم و موثر برای ساختن دنیای آینده باشد.
مسالهای که ظاهرا در سیستم آموزش ما به یک مسابقه پراسترس و تحلیل برنده برای دانشآموزان تبدیل شده است و گاهی جنبه خشونت نمادین آن والدین نگران و دلسوز کودکان را نیز مشتاق این مسابقه بینتیجه و هلدادن هر چه بیشتر کودکان در این چرخه معیوب و ویرانگر با آرزوی محال ایجاد آیندهای روشن برای آنان میکند.
در حالیکه این روش مصداق بارز خشونت و سوءرفتار با کودکان است و نتیجه آن، تولید نسلی مضطرب، بدون خلاقیت و همیشه در حالت ترس است.
تنها راه مقابله، بازگشت به ارزشهای طبیعی زندگی محور و دگراندیشی در روشهای آموزشی و مقابله با واسطههای رانتی این خشونت بارز است.
البته این پویش اصلاح، عزمی بزرگ میطلبد؛ هم اراده آموزش و پرورش به ایجاد تغییرات ساختاری اساسی برای ساختن آیندهای بهتر برای کودکان
و هم آگاهی والدین از این روند نابودگر، در خواست برای تغییر و حمایت از کودکان دانشآموز خود در برابر این خشونت نادیدنی عمیق که میتواند باعث آسیبهای جبرانناپذیر باشد.